شتر بی نوا!!!
ظاهرا برای اینکه شترها توی صحرا فرار نکنند این جوری می بندنشون!!

ظاهرا برای اینکه شترها توی صحرا فرار نکنند این جوری می بندنشون!!

تصور کنید بعدا یکی از این خانمها بخواهد این عکس را به دوستان و آشناهایش نشان بدهد!

۱: ببین! اینو می بینی؟ اون که بند کیفش صورتیه، منم! خوب اقتاده م تو عکس؟!
۲: چرا چرت میگی؟ اون که منم! مگه یادت رفت موقع عکس گرفتن کیف ها مون رو عوض کردیم؟
۱: آها راست میگی! پس من اونی ام که دمپایی ش سبزه. آره! من اونم!.
۳: خفه شو! اونی که می گی منم. من درست یادمه موقع عکس گرفتن دمپایی م رو آورده بودم جلو تا توی عکس بیفته.
۱: جدی میگی؟ اه پس من کدوم ام؟ ادامه مطلب …
از پدری پرسیدند آیا درست است که میگویند “زمانی فرا خواهد رسید که پسر ها بزرگتر از پدرشان خواهند شد؟”
گفت:” اتفاقا این موضوع سخت ذهن مرا به خود مشغول داشته است. البته کاری به استعداد و نبوغشان ندارم منظور من سن و سال آنهاست!”
پرسیدند:” به چه دلیل؟”
گفت:”به این دلیل که برایتان شرح خواهم داد:
وقتی ۳۰ ساله بودم فرزندمان متولد شد. یعنی ۳۰ برابر او سن داشتم.
وقتی ۲ ساله شد من ۳۲ سال داشتم . یعنی ۱۶ برابر او سن داشتم.
وقتی ۳ ساله شد من ۳۳ سال داشتم. یعنی ۱۱ برابر او سن داشتم.
وقتی ۵ ساله شد من ۳۵ سال داشتم. یعنی ۷ برابر او سن داشتم.
وقتی ۱۰ ساله شد من ۴۰ سال داشتم. یعنی ۴ برابر او سن داشتم. ادامه مطلب …
لینک عکس رو عوض کردم
امیدوارم الان برای همتون نشون داده بشه

عکس به سرور دیگری منتقل شد

میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که:آخه خدا؟ این چه وضعیه آخه؟ ما یه مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! بجای لباس و ردای سفید، همشون لباسهای مارکدار و آنچنانی میپوشن! هیچکدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون بنز و بیامو جایی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده، یکی از همینها دو ماه پیش قرض گرفتش و دیگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو کردم. امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پره از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه! من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی میکنن و هاله های بالاسرشون رو به بقیه میفروشن!
خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه، فرزندان من هستن و بهشت به همه فرزندان من تعلق داره. اینها هم که گفتی خیلی بد نیست! برو یه زنگی به شیطان بزن تا بفهمی مشکل واقعی یعنی چی! ادامه مطلب …
یک زوج در اوایل ۶۰ سالگی، در یک رستوران کوچیک رمانتیک سی و پنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن
ناگهان یک پری کوچولوِ قشنگ سر میزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجی اینچنین مثال زدنی هستین و درتمام این مدت به هم وفادارموندین ، هر کدومتون می تونین یک آرزو بکنین.
خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من می خوام به همراه همسر عزیزم، دور دنیا سفر کنم.
پری چوب جادووییش رو تکون داد و
اجی مجی لا ترجی
ادامه مطلب …
قصد توهین به کسی رو نداریم. به کسی بر نخوره !!
دختر بودن یعنی کله قند و لی لی لی لی……….
دختر بودن یعنی الگوی خیاطی وسط مجله های درپیت
دختر بودن یعنی همونی باشی که مادر وخاله وعمه ت هستن
دختر بودن یعنی هندونه ای که باید بلد باشی شکل مرغابی قاچ کنی
دختر بودن یعنی ” دخترو رو چه به رانندگی؟ ”
دختر بودن یعنی ” شنیدی شوهر سیمین واسه ش یه سرویس طلا خریده ۱۲ میلیون؟”
دختر بودن یعنی باید فیلم مورد علاقه تو ول کنی پاشی چایی بریزی
دختر بودن یعنی نخواستن و خواسته شدن
دختر بودن یعنی حق هر چیزی رو فقط وقتی داری که تو عقدنامه نوشته باشه
دختر بودن یعنی “Bfتون رضایت دارن؟! به بابات گفتی؟” ادامه مطلب …
من “دوشیزه مکرمه” هستم، وقتی زن ها روی سرم قند می سابند و هم زمان قند توی دلم آب می شود. من ” مرحومه مغفوره” هستم، وقتی زیر یک سنگ سیاه گرانیت قشنگ خوابیده ام و احتمالاً هیچ خوابی نمی بینم. من ” والده مکرمه” هستم وقتی اعضای شرکت برای خودشیرینی پیش پسرم آگهی تسلیت در بیست روزنامه معتبر چاپ می کنند.
من “زوجه” هستم وقتی شوهرم بعد از مدت ها به به حکم قاضی قبول می کند بچه ام را بعد از شش ماه ببینم. من “سرپرست خانواده” هستم ، وقتی شوهرم با کامیون قراضه اش تصادف کرد و برای همیشه خوابید.
من “خوشگله” هستم وقتی پسرهای محله زیر تیر چراغ برق وقت شان را بیهوده می گذرانند.
من “مجید” هستم، وقتی در ایستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد می ایستد و شوهرم مرا از پیاده رو مقابل صدا می زند.
من “ضعیفه” هستم، وقتی ریش سفیدهای فامیل می خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگیرند.
من “بی بی” هستم وقتی تبدیل به یک شی آنتیک می شوم و نوه نتیجه هایم هی تند تند می خواهند از من عکس بگیرند. ادامه مطلب …
مرد بیکاری برای سِمَتِ آبدارچی در مایکروسافت تقاضا داد. رئیس هیئت مدیره مصاحبهش کرد و تمیز کردن زمینش رو -به عنوان نمونه کار- دید و گفت: «شما استخدام شدین، آدرس ایمیلتون رو بدین تا فرمهای مربوطه رو واسهتون بفرستم تا پر کنین و همینطور تاریخی که باید کار رو شروع کنین..»
مرد جواب داد: «اما من کامپیوتر ندارم، ایمیل هم ندارم!»
رئیس هیئت مدیره گفت: «متأسفم. اگه ایمیل ندارین، یعنی شما وجود خارجی ندارین. و کسی که وجود خارجی نداره، شغل هم نمیتونه داشته باشه.»
مرد در کمال نومیدی اونجا رو ترک کرد. نمیدونست با تنها ۱۰ دلاری که در جیبش داشت چه کار کنه. تصمیم گرفت به ********مارکتی بره و یک صندوق ۱۰ کیلویی گوجهفرنگی بخره. بعد خونه به خونه گشت و گوجهفرنگیها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمایهش رو دو برابر کنه. این عمل رو سه بار تکرار کرد و با ۶۰ دلار به خونه برگشت. مرد فهمید میتونه به این طریق زندگیش رو بگذرونه، و شروع کرد به این که هر روز زودتر بره و دیرتر برگرده خونه. در نتیجه پولش هر روز دو یا سه برابر میشد. به زودی یه گاری خرید، بعد یه کامیون، و به زودی ناوگان خودش رو در خط ترانزیت (پخش محصولات) داشت…
پنج سال بعد، مرد دیگه یکی از بزرگترین خردهفروشان امریکاست. شروع کرد تا برای آیندهی خانوادهش برنامهربزی کنه، و تصمیم گرفت بیمهی عمر بگیره. به یه نمایندگی بیمه زنگ زد و سرویسی رو انتخاب کرد. وقتی صحبتشون به نتیجه رسید، نمایندهی بیمه از آدرس ایمیل مرد پرسید. مرد جواب داد: «من ایمیل ندارم.»
ادامه مطلب …
صبح که داشتم بطرف دفترم می رفتم منشیم ژانت بهم گفت: صبح بخیر آقای رئیس، تولدتون مبارک! از حق نمیشه گذاشت، احساس خوبی بهم دست داد از اینکه یکی یادش بود.
تقریباً تا ظهر به کارام مشغول بودم. بعدش ژانت درو زد و اومد تو و گفت: میدونین، امروز هوای بیرون عالیه؛ از طرف دیگه امروز تولدتون هست، اگر موافق باشین با هم برای ناهار بریم بیرون، فقط من و شما!
خدای من این یکی از بهترین چیزهائی بوده که میتونستم انتظار داشته باشم. باشه بریم. برای ناهار رفتیم و البته نه به جای همیشهگی. برای نهار بلکه باهم رفتیم یه جای دنج و خیلی اختصاصی. اول از همه دوتا مارتینی سفارش داده و از غذائی عالی در فضائی عالی تر واقعاً لذت بردیم.
ادامه مطلب …
- چنانچه روزی از سر کار به منزل آمدید و مشاهده کردید که همسرتان بر خلاف روزهای گذشته تمام کلماتی که بر زبان می آورد با پسوند عزیزم همراه می باشد مثل : سلام عزیزم , خوبی عزیزم , خسته نباشی عزیزم و … هشیار و آگاه باشید که او صد در صد خواسته مالی از شما دارد , به همین دلیل به حربه … کردن ( اشتباه کردید. منظورم خام کردن بود) متوسل شده است .
پس قبل از اینکه بتواند به مقصودش برسد و خواسته اش را مطرح نماید , شما پیش دستی کنید و به او بگویید :عزیز تر از جانم , یکم پول داری بهم قرضی بدی ؟

۲- چنانچه درست چند روز مانده به روز زن , همسرتان به بهانه های واهی شما را به خیابان می کشاند و در حالی که مشغول قدم زدن از جلوی یک طلا فروشی هستید , از علاقه شدیدش به گردنبند طلای چند کیلویی ! پشت ویترین با شما صحبت می کند , کاملا مطمئن باشید و ذره ای شک به خود راه ندهید که همسرتان از حربه ای غیر مستقیم استفاده کرده و منظورش این بوده که روز زن که هدیه تان را باز می کند داخل هدیه با این گردنبند مواجه شود .
پس شما هم کاملا نرمال و با کمال آرامش به او بگویید : « عزیزم من واقعا از این مردایی که روز زن به همسرهاشون طلا و جواهرات هدیه می دن متنفرم چون می خوان ارزش زن رو با پول قیاس کنن . به نظر من نفس عمل مهمه و با یک شاخه گل هم می شه اونو نشون داد . مگه نه ؟»
اخبار در “۶۰ ( در شصت ثانیه!!) میان میل ها!!
« دانشمندان پس از تحقیقات فراوان در یافتند ، ماهی ها در خارج از آب معذب هستند!! »
« عصر امروز ، یک گاگول !! در وسط اتوبان ، هویج خورد!! »
« امروز صبح ، یک تمساح تروریست !!صاحب خود را خورد!! گفتنی است گروه القاعده مسئولیت این حادثه را بر عهده گرفت!! »
ادامه مطلب …